|
Monday, October 19, 2009
بعد از تلفنی که دیشب به .R زدم و چیزی که بهش گفتم انتظار داشتم که ترس حسابی خودشو نشون بده.
دیشب همینطور شد، ولی دخلش رو آوردم. دیشب صحبت های خوبی شد. وقتی وسط حرف آدم یکی میپره اعصابم خورد میشه. از دست ... عصبانی شدم. امروز از اون روز های سخت بود، بعد از ظهر تو استارباکس اشتباهی کردم که شرایط رو سخت تر کرد. امروز میخواستم با ا. حرف بزنم که نزدم. احساس میکنم مغلوب شدم. احساس خوبی نیست. Labels: Toronto
Sunday, October 18, 2009
با خ. قبل از اینکه ه. بیاد:
شفاف، زیبا، active، Online، سازنده ی قشنگ ترین چیزی که میشناسم، چیزی که عمیقا" دنبالشم، باز هم زیبایی امروز ساخته شد، بعد از اینکه دیروز رفتم "ماهیگیری". اون لحظه ی یه ربع پیش و خنده ی قشنگی که بعدش از ته دل روی صورت خ. نشست رو به یه دنیا نمیدم.
Saturday, October 17, 2009
حضورم امروز هیچ خوب نبود. بودن خ. در این شرایط لذت بخشه. نزدیک ظهر ک. اومد. علی رغم چیزی که صداهه میگفت به کاری که داشتم رسیدم.
بعد از ظهر رفتیم یه رستوران یهودی به اسم Me Va Me. توش بوی چلو کبابی جوان سمت جمهوری رو میداد. خوشایند بود. یه چیزی شبیه جغول بغول سفارش دادم که توش تیکه های مرغ هم داشت. خوشمزه بود. ک. و خ. و ل. کباب گرفتن. غذاش عالی بود. یه جور نون گندم کامل تازه و گرم هم داشت که خیلی چسبید. عصر رفتم سمت Kensigton Market. بیشتر جاها تعطیل بود. رفتم تو Rear View Window، یه سری صندلی جلوی سن چیده شده بود و سن خالی و یه میکروفون روش بود. خیلی ها نشسته بودن. تولد یه کمدین بود به اسم Matt. جمع صمیمی و با صفایی بود. Matt به بهانه های مخلتف مهمون ها رو وادار میکرد یه شات ویسکی بخورن. تو همه چیز هم میریخت. از جمله وسط یه سری کیک شبیه کیک یزدی رو با انگشتش سوراخ میکرد و ویسکی رو میریخت اون تو و دوستهاشو challenge میکرد که بخورنش دیوانه. چند سری برنامه ی Improv اجرا کردن. یکیش که شبیه یه آهنگ رپ بود خیلی خوب بود. حضورم هیچ خوب نبود. یکی دو جا حسابی تو جهتی که برام مهمه خوردم به دیوار. دورم، خیلی دورم. فقط یه لحظه ی offline وصل شدم. از اینها بیشتر میخوام. Labels: Improv, Surprise, Toronto
Friday, October 16, 2009
عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست هر چه گفت و گوی خلق آن ره ره عشاق نیست
شاخ عشق اندر ازل دان بیخ عشق اندر ابد این شجر را تکیه بر عرش و ثری و ساق نیست عقل را معزول کردیم و هوا را حد زدیم کاین جلالت لایق این عقل و این اخلاق نیست تا تو مشتاقی بدان کاین اشتیاق تو بتی است چون شدی معشوق از آن پس هستیی مشتاق نیست مرد بحری دایما بر تخته خوف و رجا است چونک تخت و مرد فانی شد جز استغراق نیست شمس تبریزی تویی دریا و هم گوهر تویی زانک بود تو سراسر جز سر خلاق نیست
College St. Café، با ش. و م.
مثل دستی بود که از اعماق درون نوازشم کرد و تک تک سلول هام گرم شد. مثل خطی که عمق وجود رو به یه جای خوب وصل میکنه. Labels: Toronto
دیروز رفتیم Vaughn Mills، خ. یه سری خرید داشت. Mall بزرگ و قشنگیه، Outletه ولی قیمت هاش فرق زیادی با جاهای دیگه نمیکرد.
دیشب وقتی داشتیم شب های برره رو میدیدیم کاملا" افتاده بودم رو مدل اتوماتیک، Nobody was there و ناخودآگاه مسیری رو رفتم که مسئولانه نیست و الان نسبت بهش احساس خوبی ندارم. کوچیک بود. دیشب خوب نخوابیدم، احساس میکنم خوشحالی دیروز مدل دو امدادی بود. مدل تکیه کردن به یه جایی که آسونه ولی توش حرکت نیست. نسبت به اون روز که رفتم Eaton Centre احساس بهتری دارم. دیروز از چیزهایی که تو ذهنم بود و دنبالشون بودم دور بودم، از جمله جایی که شب میخواستم برم که بالاخره دیر برگشتیم و نرفتم. دیشب بدنم علامت های خوبی نشون نمیداد. لذت و راحتی از جنس قلابیش به جایی که میخوام نمیرسوندم، ولی خیلی کیف داره. Labels: Toronto
Thursday, October 15, 2009 I feel the happiest I've been in the last couple of years. If one week being around what I deeply want can do this, what can a month do? or a year, or a few years? Labels: Toronto
Wednesday, October 14, 2009
نیمکت Eaton Centre،
Simone، جای خالی قسمت چهارم، ه.، ا.، ساقه ی گل آفتاب گردون، زیبایی با ه. بعد از رفتن جایی که تا حالا نرفته بودم، خ.، ک.، DVD کنسرت مستان، اونچه تو تلفن .A جاری شد. ساقه ی گل آفتاب گردون، احساس خوبی دارم. احساس خیلی خوبی دارم. Labels: Toronto
یادگاری:
Eaton Centre، روی یه نیمکت، بلند شدم برم، کسی که کنارم نشسته بود، کتابی که میخوند، انتخاب، گپ دلچسب، و پربار.
Tuesday, October 13, 2009
گل امروز وقتی بود که رفتم تو فروشگاه اولی.
حاصلش نقشه ی Yorkville بود و یه مکالمه ی لذت بخش. I loved it.
منطقه ی Yorkville قشنگه. تو Bloor بین Yonge و Ave Road چند تا فروشگاه قشنگ هست، از جمله The Pottery Barn که پر بود از لوازم خونه ی قشنگ. مرکز خرید Manulife بیشتر فروشگاه هاش وقتی رسیدم بسته بود. تو خود خیابون Yorkville یکی دو تا Plaza و square هست که حال و هوای اروپایی داره.
Little Italy بامزه بود. روی درختای دو طرف خیابون با نئون شکل ایتالیا برق میزنه. ![]() کنسرت rockی که رفتم چسبید. از مدل ساخته شدنش لذت بردم. CDی که دم در در شرایطی که انتظارشو نداشتم بهم داده شد کیف داشت. همینطور وقتی به حرف دلم گوش دادم و رفتم تو فروشگاه CD فروشی. صداهه نفله نمیخواست برم تو. Drums of Passion پشتش بود. ![]()
کنار Hard Rock Cafe یه اتاقک کوچیک شیشه ای هست که از همونجا Q107 Classic Rock میره روی آنتن.
Saturday, October 10, 2009
چند شب پیش تو Bedford Academy با ش. و م. و ش. شب به یادموندنی ای بود.
I felt alive and connected, closer to souls who sing songs I know. Labels: Toronto
Tuesday, October 06, 2009
خ.،
نیمرو، ک.، مترو، Sheppard station علامت گذاری خروجیش، نقاشی های آهنی روی دیوار، Don Mills station خط 36 راهنمایی راننده، خط 35 محله ی چینی ها، 40 دقیقه راه، خط 36 Toronto Zoo شیر، پروفسور غرغرو (Moose) :) جویدن کابل :) گوریل های چرتی، خاروندن "همه جا" و بو کردن دستش :) کدخدای گوریل ها، تماشای با دقت گوریله گلاب به روتون کردن اونیکی رو از نزدیک :) Lynx، Cougar، خرس ها، کرگدنه و گلاب به روتون کردن چند مرحله ایش! اسب های آبی، زرافه ها، رستوران های بسته، همبرگر، بستن ساعت 6، اتوبوس، نداشتن پول خورد، راننده ی عنق، خواستن و رسیدن، transfer گرفتن از طرف برای مسیر بعدی :) خنده ی خ.، صحبت با ه. با تلفن دم خونه، کتلت، ه. و ا. گوجه فرنگی بعد از مرگ کتلت، سرعت زیاد، حضور، حضور دبش و براق و لذت بخش، جذاب و شیرین و عمیقا" ارضا کننده، کیسه خواب، پتو؟ بالش، خونه ی ه. هوای تازه ی بارون خورده از پنجره، کتلت، clip های Facebook، خنده ی حسابی، کیسه خواب رو یا زیر؟ پتو رو یا زیر؟ دوش. خدا رو شکر.
Monday, October 05, 2009
یک عالمه نوشته بودم،
دستم خورد به یه چیزی روی این لپتاپه و همه اش پرید. به قول کاپیتان هادوک دخک! ورژن تلگرافیش میشه: Sheppard station، بلیط، senior weekly pass نهار Greek ماهیچه ی خوب، برنج مزخرف، Eaton Centre Old Navy انگشتر خ. پیاده تا CN Tower شلوغی downtown CN Tower Glass Floor :) Motion Theatre و اسپری آب و دم کروکدیل ها :) Tim Horton Creation Love برگشت با مترو، کتلت، ک. گپ سر شام، حضور چشمک زن و لذت بخش، زیبایی ها تو گپ زدن با ک. خدا رو شکر.
Sunday, October 04, 2009
تورنتو
دیدن ه. و خ. گپ از دل به دل با خ. زدن حرفی که تو اعماق دلت قلمبه شده بود. نفس عمیق و راحت. دوست داشتن. روح زندگی. چند لحظه ی ناب. خدا رو شکر.
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||