Sunday, March 07, 2010

It was amazing!
I am proud. Some good 10 people were affected in a way I feel very good about.

On the flip side, I got invited to G.'s event on Fri.

On the way back I came across C. I did it agian, and out of nowhere I got an invitation to the jam with a few other guitar players at his restaurant on Thu.

I just love this.

I love it when I get things that I like and sometimes I've been after without having planned for it.

Labels:






Wednesday, January 20, 2010

I was working till late last night and went to bed pretty late. Got up later than when I like to. I had to reschedule my appointment with B for 3:30.

I was thinking 4:30 to 5:30. Checking the bus schedule I found it works with going to Yoga afterwards.

I was about to get up and call B. and see if that works for him.

My cell phone rang. A number I didn't recognize. I picked up the phone.

It was ..........

B.!!! saying "Does it work for you to meet at 4:00 instead of 3:30?" !!!

Labels:






Tuesday, January 19, 2010

I am at the Central Library. These guys still don't have the Perisan language for the computers.

When booking a workstation for Internet access, I had a feeling to book it on the south corner. After cancelling the general booking application I went in that direction to find a workstation that is not being used and book it.

Here was this workstation, and surprisingly the previous user hasn't logged out which allows me an extra 30mins :)

Labels:






Sunday, December 27, 2009

بعد از ظهر تو Sport Check تو Park Royal. اتفاق دلچسبی افتاد (اتفاق!)، افتادوندمش. زیبایی ای که نخواسته بیرون اتفاق افتاد کیف داشت. از interaction با کسی که اونجا کار میکرد وقتی داشت کمکم میکرد لذت بردم.

موقع تلفن با .N همونجا ایستادم. همون کاری که با .C هم کردم. این کاریه که قبلا" بیشتر و بیشتر میکردم و الان داره کم کم دوباره حسش خودشو نشون میده.

حاصلش تو تلفن با .N این شد که در مورد خودش چیز بسیار مهمی رو دید. خوشحالم و نسبت به جایی که ایستادم احساس خوبی دارم.

Labels:






Thursday, December 17, 2009

بدنم خوشحال نیست،
درد میکنم،
خسته ام،
صداهه بی شرف زد الان،
از پیشرفتم تو مبارزه باهاش امروز خوشحال نیستم،
دیروز صبح اشتباه بدی کردم که دیروز هزینه اش رو دادم و امروز هم دارم ته مونده های هزینه اش رو میدم. لعنتی.

شب خونه ی Surati، مخلوط بود. در مجموع از رفتنم خوشحالم. در حالیکه تو این فکر بودم که با Z. حرف بزنم خودش اومد جلو. Grace پیشرفت کرد ولی مثل آتیشی که با چوب خیس میخواهی روشن کنی یه کمی گرفت و بعد خاموش شد. حیف بود.

پوز صداهه اونجا حسابی خورد وقتی نتیجه با Grace به اون قشنگی شد. کیف کردم.

ضعفم آخر سر باعث نا-زیبایی شد.

اون وسط ها یه جا offline برای مدتی وصل بودم. لذت بخش و زندگی بخش بود. گرما بخش و سازنده. هیچی رو بیشتر از اون نمیخوام.

Labels:






Monday, December 14, 2009

I get to have one hour of time available.
I get to get paid for it.
I don't know what the two of them get here.

Labels:




OMG! That was a good one!
The two 3-4 years old Japanese kids turned at the same time.

Labels:






Wednesday, December 09, 2009

میخواستم آخر هفته یکی از دوستامو ببینم.
الان دیدم ایمیلی دارم که دعوت شدم به یه مهمونی که اونجا میبینمش.

Labels:






Thursday, December 03, 2009

خونه ش. و آ.
ش. خانم،
صحبت های دبش،
طلبیدن،
طلا، طلای ناب و غیر منتظره ای که پشتش بود در مورد پدر و مادرم.
یه عالمه resource،
چندین و چند مبارزه،
چندین و چند پیروزی،
چند لحظه ی شیرین دبش،
یه اشتباه بزرگ،
شام عالی،
دکتره حرف دل آ. رو زده بود.
"امشب"،

پیروزی.

دوستهای خوبی دارم.
اشتباه کردم کم دیدمشون.

Labels:






Monday, November 23, 2009



صورت فلکی Orion (شکارچی)

فرودگاه،
ایتالیایی،
فرانسه،
Machu Pichu،
Grand Canyon،
زحل،
کنسرت،
تاثیر کلمات،

Juicy.

خدا رو شکر.

Labels:






Tuesday, November 17, 2009

I had a voice-mail on my cell phone from a number I didn't recognize.
It was from someone working at Blenz, saying he has found a credit card that may be mine.

My Visa card wasn't in my wallet, I had left it when I bought tea before meeting Jace.

The guy had apparently called Visa and got my phone number.

I went to pick it up, A. who had called was there. The result of following it?

He hadn't called Visa, he had Googled the name on the card, once again what the looser said wasn't the case.

A lovely courtesy tea,
A coaching session and a potential new client.

I am just amazed.

I have to be veeeeeery careful.

I have a loooot of things I want to do.

Could someone please attend to my emails?

Labels:






Saturday, November 14, 2009

پریروز تو Google یه ساعتی دنبال چیزی که بودم search کردم.

الان یه نفر زنگ زد قسمت عمده ی چیزی که دنبالش بودم رو فراهم کرد.

شانس؟ I'm not sure.

Labels:






Thursday, October 22, 2009

حاصل انجام دادن کاری که میدونستم باید انجام بدم این شد که فهمیدم امشب یه مهمونی دعوتم!

دارم میرم Chivana.
میخوام حداقل یه بار امشب اونجا اون view point دلچسب رو ببینم.

Labels:






Saturday, October 17, 2009

حضورم امروز هیچ خوب نبود. بودن خ. در این شرایط لذت بخشه. نزدیک ظهر ک. اومد. علی رغم چیزی که صداهه میگفت به کاری که داشتم رسیدم.

بعد از ظهر رفتیم یه رستوران یهودی به اسم Me Va Me. توش بوی چلو کبابی جوان سمت جمهوری رو میداد. خوشایند بود. یه چیزی شبیه جغول بغول سفارش دادم که توش تیکه های مرغ هم داشت. خوشمزه بود. ک. و خ. و ل. کباب گرفتن. غذاش عالی بود. یه جور نون گندم کامل تازه و گرم هم داشت که خیلی چسبید.

عصر رفتم سمت Kensigton Market. بیشتر جاها تعطیل بود. رفتم تو Rear View Window، یه سری صندلی جلوی سن چیده شده بود و سن خالی و یه میکروفون روش بود. خیلی ها نشسته بودن.

تولد یه کمدین بود به اسم Matt. جمع صمیمی و با صفایی بود. Matt به بهانه های مخلتف مهمون ها رو وادار میکرد یه شات ویسکی بخورن. تو همه چیز هم میریخت. از جمله وسط یه سری کیک شبیه کیک یزدی رو با انگشتش سوراخ میکرد و ویسکی رو میریخت اون تو و دوستهاشو challenge میکرد که بخورنش دیوانه.

چند سری برنامه ی Improv اجرا کردن. یکیش که شبیه یه آهنگ رپ بود خیلی خوب بود.

حضورم هیچ خوب نبود. یکی دو جا حسابی تو جهتی که برام مهمه خوردم به دیوار.

دورم، خیلی دورم.

فقط یه لحظه ی offline وصل شدم. از اینها بیشتر میخوام.

Labels: , ,






Tuesday, October 13, 2009

گل امروز وقتی بود که رفتم تو فروشگاه اولی.
حاصلش نقشه ی Yorkville بود و یه مکالمه ی لذت بخش. I loved it.

Labels: ,




منطقه ی Yorkville قشنگه. تو Bloor بین Yonge و Ave Road چند تا فروشگاه قشنگ هست، از جمله The Pottery Barn که پر بود از لوازم خونه ی قشنگ. مرکز خرید Manulife بیشتر فروشگاه هاش وقتی رسیدم بسته بود. تو خود خیابون Yorkville یکی دو تا Plaza و square هست که حال و هوای اروپایی داره.

Little Italy بامزه بود. روی درختای دو طرف خیابون با نئون شکل ایتالیا برق میزنه.


کنسرت rockی که رفتم چسبید. از مدل ساخته شدنش لذت بردم. CDی که دم در در شرایطی که انتظارشو نداشتم بهم داده شد کیف داشت.

همینطور وقتی به حرف دلم گوش دادم و رفتم تو فروشگاه CD فروشی. صداهه نفله نمیخواست برم تو. Drums of Passion پشتش بود.

Labels: ,






Tuesday, September 29, 2009

I got tapped on the shoulder by the big one today at the Positive Thinkers Toastmasters.

Felt great.

Labels: , ,






Wednesday, September 16, 2009

Kyle called about the SELP, right after I posted the previous post :)

Labels:






Thursday, September 03, 2009

گفت برو تو فروشگاه CD فروشی،
رفتم.
چند تا CD رو انتخاب کردم (برخلاف چیزی که نفله ی قرقرو) میگفت،
دو تاشون جذاب بودند: یه CD آفریقایی و یه CD مدیتیشن مربوط به بودیزم تایلند اگه درست یادم باشه. CD مدیتیشنه با فلوت تک شروع میشد. همه ی CD یه track بود. خواستم بزنم جلو ببینم جلوترش چجوریه. CD Player فروشگاه اینکار رو نمیکرد. گذاشتم به خوندن ادامه بده و از فروشنده خواهش کردم stopش نکنه تا من CD های دیگه شو نگاه میکنم.

دنبال CD درام آفریقایی بودم. یه سری کارهای Import رو نشونم داد که هیچکدوم چیزی که میخواستم نبودن.

برگشتم سراغ CD مدیتیشنه که داشت میرفت جلو. هدفون رو گذاشتم گوشم.

داشت Drum میزد.

Labels:






Wednesday, September 02, 2009

صبح ماهی Salmon درست کردم. صبح خیلی میچسبه.
بعدش رفتم BR. با اتوبوس رفتم. تو راه یه خانم مسن کنارم نشسته بود.
تو BR روز سختی بود. خیلی سخت.
هر چی بیشتر کار کنم راحت تر میشه،
هر چی کمتر کار کنم حرکت سخت تر میشه.
مثل ورزش.

عصر خوب بود.
یه کمی جون گرفتم.
لحظه ای بود که از آزادیم استفاده کردم. حاصلش حس شیرینی بود از دوست داشتن نسبت به G.


اتفاق جالب دیگه ای هم افتاد:
قبل از اینکه بریم تو جلسه یه لحظه صداهه از بودن Tim تو جلسه خوشحال شد. گرفتمش و ازش رد شدم. حاصلش این بود که T. خوشحال شد از اینکه conference call رو setup کردم، و .N حرف قشنگی زد.

شب تو راه برگشت .N پیشنهاد کرد از وسط Stanley Park بره. یه بار دیگه در جهتی حرکت کرده بودم که میدونستم درسته و میخواستم، و یه سورپریز دلچسب از بیرون اومد.

تو BR مدل اتوماتیک در مورد .M خرابکاری کرد.

Labels: ,






Monday, August 31, 2009

It worked!
I got energy out of the communication :)
I was respecting G. vs holding him responsible for what wasn't working, and he was helping me. He wasn't the developer for that piece of code, but a surprise came out of it! He happened to come across a piece of code that I was looking for.

Labels: ,






Wednesday, August 05, 2009

What a lovely morning, topped with fresh berries unexpectedly showing on your stroll through the green, a lovely space of warmth and wanting, a lovely message for a dear friend, and the sweetest ... نوازش that surprisingly came your after just saying hi to the two kids from that space.

What has been the impact of that on that 10ish-year old girl? Her face was lighten up like the sun.

Labels: , ,






Tuesday, August 04, 2009

عصر تو رابسون قدم میزدم. حضورکی داشتم. دم در یه مغازه از جای خوبی که متاسفانه جزئیاتش یادم نیست رفتم تو. یه فروشگاه خرت و پرت فروشی بود که لوازم تزئینی شیشه ای نه چندان مرغوب میفروخت. فروشنده یه زن سی و هفت هشت ساله ی چینی بود. چیزهایی که میفروخت جذابیتی نداشتن. چشمم خورد به یه گوی شیشه ای که توش رنگی بود و تزئین شده بود. گوی ساده نداشت. یه گوی کوچیکتر بود که توش چیز میزهای آبی داشت. جذاب بود. مدت زیادی نگاهش میکردم. صداهه گفت "الان خانمه میاد میگه چرا اینجا وایستادی". گفتم ببینیم میاد یا نه. ادامه دادم. نیومد :) بازم وایستادم، صداهه گفت "الان میاد" ... بازم وایستادم، نیومد :) اینجا رو دوست دارم.

موسیقی ای که پخش میشد قشنگ بود. برای ریکی خوب بود. وقتی ازش پرسیدم میفروشدش و گفت آره خوشحال شدم. گفت موسیقی favoriteشه و چیزی درباره ی اینکه هروقت میذاردش ... گفت که نفهمیدم. 10$ بود، ارزون. گفت این CD رو روش سود نمیگیرم، همونقدر که میخرمش میفروشمش. عنوان و تمام نوشته های روی CD چینیه. ازش پرسیدم چی نوشته؟ گفت این یه chantه، یکی از سوترا هاست. براش توضیح دادنش به انگلیسی سخت بود. ادامه داد: درباره ی رسیدن به جای خالی ایه (از کلمه ی void استفاده کرد) که مقصد نهاییه. بودیست بود و وسط حرفها یه بروشور درآورد نشونم داد، یه کلاس مدیتیشن بود که برگزار میکرد. گپ دلچسبی زدیم.

Labels: ,






Friday, July 17, 2009

Yaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaap!

I colored it. I painted it! I love this!

And, something beeeeaaaaautiful happened when I went to ask for L.'s desk. I didn't even plan for it. I love it when I aim for higher, and what I've always been seeking comes forward without me even doing anything about it.

I'm back!
I love this!

قربون خدا برم که همه کارش حکمت داره.

Labels: ,






Saturday, May 02, 2009

دیروز پریروزها تو این فکر بودم که دوست دارم یه فیلم بزن بزن حسابی ببینم.

امروز از دفتر اریکسون که اومدم بیرون رفتم به سمت Just Dance. وسط راه دیدم هوا خیلی خوبه و کششم به سمت بیرونه. رفتم English Bay. تو راه .A و .S رو دیدم. گپ زدن باهاشون مزه داد. جای دبشی بودم. English Bay زیبا بود. جیگر آدم حال میاد. یه مرد دیوانه پسر 7،8 ساله اش رو گذاشته بود روی دوشش به طوری که پسرش وایستاده بود روی دوشش، و در همون حال خودش روی لبه ی Sea wall راه میرفت.

دوست داشتم بعدش یه فیلم ببینم. مدتی بود میخواستم برم سینمای Paramount. برنامه اش رو نمیدونستم.

وقتی رسیدم سینما کیف داشت: فیلم های روی اکران رو که نگاه کردم دیدم اسم یکیشون هست Fighting. ساعت 9:50 دقیقه بود، 10:10 شروع میشد.



Some dreams are worth the fight

- You like to fight?
- If I have to.

Labels: ,






Monday, April 27, 2009

الان ا. زنگ زد. قراری نبود تماس بگیره.

درباره ی چیزی که میخواستم یه مجله پیدا کرده! یکی دیگه از اون سورپریزهای شیرین غیر منتظره.

وقتی یه چیزی رو میخواهی دنیا انگار دست به دست میده و برات فراهمش میکنه. مهمه که جای درستی باشم و با آدمهای مناسب در تماس باشم.

Labels:






Tuesday, April 07, 2009

Michael didn't have a contract opening. On the other hand, he was surprised of the call and said I know of someone who is looking for such a contractor.

I like these unplanned pleasant surprises that surprise everyone in a good way!

Labels:






Free counter and web stats