|
Monday, August 31, 2009
It worked! I got energy out of the communication :) I was respecting G. vs holding him responsible for what wasn't working, and he was helping me. He wasn't the developer for that piece of code, but a surprise came out of it! He happened to come across a piece of code that I was looking for. Labels: Separation, Surprise
Wednesday, August 26, 2009
خیییلی باحال بود!
صداهه دیوانه شد! I love this! It is a different quality than when the little voice was saying "things are fine" before. This one was alive and real. Labels: Separation
Monday, August 24, 2009
هه هه،
باز خیط شد. زنگ زدم به subway سفارش بدم، قبل از تلفن میگفت باز اون کارمند جدیده برمیداره و سفارش نمیگیره. کارمند قدیمیه گوشی رو برداشت، خیلی خوش برخورد سفارش رو گرفت و ساندویج ها 10 دقیقه ی دیگه حاضرن. Labels: Separation
Friday, August 14, 2009 Yaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaap! I went through it again! I love it! The camping trip is all set, N. got her ride as planned. I love where I stood! IT DOES NOT MATTER HOW I FEEL WHEN I DO IT. After doing it I feel great now! And it works! This joy, the real one, has always been on the other side of fear. It is a mistake if I think I've arrived now and let go. I'm just at the begining. Labels: ITZ, Separation
Tuesday, August 04, 2009
عصر تو رابسون قدم میزدم. حضورکی داشتم. دم در یه مغازه از جای خوبی که متاسفانه جزئیاتش یادم نیست رفتم تو. یه فروشگاه خرت و پرت فروشی بود که لوازم تزئینی شیشه ای نه چندان مرغوب میفروخت. فروشنده یه زن سی و هفت هشت ساله ی چینی بود. چیزهایی که میفروخت جذابیتی نداشتن. چشمم خورد به یه گوی شیشه ای که توش رنگی بود و تزئین شده بود. گوی ساده نداشت. یه گوی کوچیکتر بود که توش چیز میزهای آبی داشت. جذاب بود. مدت زیادی نگاهش میکردم. صداهه گفت "الان خانمه میاد میگه چرا اینجا وایستادی". گفتم ببینیم میاد یا نه. ادامه دادم. نیومد :) بازم وایستادم، صداهه گفت "الان میاد" ... بازم وایستادم، نیومد :) اینجا رو دوست دارم.
موسیقی ای که پخش میشد قشنگ بود. برای ریکی خوب بود. وقتی ازش پرسیدم میفروشدش و گفت آره خوشحال شدم. گفت موسیقی favoriteشه و چیزی درباره ی اینکه هروقت میذاردش ... گفت که نفهمیدم. 10$ بود، ارزون. گفت این CD رو روش سود نمیگیرم، همونقدر که میخرمش میفروشمش. عنوان و تمام نوشته های روی CD چینیه. ازش پرسیدم چی نوشته؟ گفت این یه chantه، یکی از سوترا هاست. براش توضیح دادنش به انگلیسی سخت بود. ادامه داد: درباره ی رسیدن به جای خالی ایه (از کلمه ی void استفاده کرد) که مقصد نهاییه. بودیست بود و وسط حرفها یه بروشور درآورد نشونم داد، یه کلاس مدیتیشن بود که برگزار میکرد. گپ دلچسبی زدیم. Labels: Separation, Surprise
|
|||||||||||||||