|
Saturday, October 17, 2009
حضورم امروز هیچ خوب نبود. بودن خ. در این شرایط لذت بخشه. نزدیک ظهر ک. اومد. علی رغم چیزی که صداهه میگفت به کاری که داشتم رسیدم.
بعد از ظهر رفتیم یه رستوران یهودی به اسم Me Va Me. توش بوی چلو کبابی جوان سمت جمهوری رو میداد. خوشایند بود. یه چیزی شبیه جغول بغول سفارش دادم که توش تیکه های مرغ هم داشت. خوشمزه بود. ک. و خ. و ل. کباب گرفتن. غذاش عالی بود. یه جور نون گندم کامل تازه و گرم هم داشت که خیلی چسبید. عصر رفتم سمت Kensigton Market. بیشتر جاها تعطیل بود. رفتم تو Rear View Window، یه سری صندلی جلوی سن چیده شده بود و سن خالی و یه میکروفون روش بود. خیلی ها نشسته بودن. تولد یه کمدین بود به اسم Matt. جمع صمیمی و با صفایی بود. Matt به بهانه های مخلتف مهمون ها رو وادار میکرد یه شات ویسکی بخورن. تو همه چیز هم میریخت. از جمله وسط یه سری کیک شبیه کیک یزدی رو با انگشتش سوراخ میکرد و ویسکی رو میریخت اون تو و دوستهاشو challenge میکرد که بخورنش دیوانه. چند سری برنامه ی Improv اجرا کردن. یکیش که شبیه یه آهنگ رپ بود خیلی خوب بود. حضورم هیچ خوب نبود. یکی دو جا حسابی تو جهتی که برام مهمه خوردم به دیوار. دورم، خیلی دورم. فقط یه لحظه ی offline وصل شدم. از اینها بیشتر میخوام. Labels: Improv, Surprise, Toronto
|
|||