|
Friday, October 16, 2009
Thursday, September 03, 2009 گفتگويي با خدا * گفتم: خستهام گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله :: از رحمت خدا نا امید نشید (زمر/53) :: * گفتم: هیچكس نمیدونه تو دلم چی میگذره گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه :: خدا حائل بین انسان و قلبشه! (انفال/24) :: * گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق/16) :: *گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی! گفتی: فاذکرونی اذکرکم :: منو یاد کنید تا به یاد شما باشم (بقره/152) :: *گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا :: تو چه میدونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) :: * گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟ گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله :: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) :: *گفتم: تو خدایی و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم کوچیکه. یه اشاره کنی تمومه! گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم :: شاید چیزی که تو دوست داری،به صلاحت نباشه(بقره/216) :: *گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟ گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم :: خدا نسبت به همه مردم (نسبت به همه) مهربونه (بقره/143) :: *گفتم: دلم گرفته ! گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا :: مردم به چی دلخوش کردن؟ باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) :: *گفتم: اصلا بیخیال! توکلت علی الله. گفتی: ان الله یحب المتوکلین :: خدا اونایی رو که توکل میکنن دوست داره (آل عمران/159) :: *گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار ، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که : و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره :: بعضی از مردم خدا رو فقط با زبون عبادت میکنن.اگه خیری بهشون برسه، آرامش پیدا میکنن . اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، روي گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر میکنن (حج/11) :: *گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم . گفتی: فانی قریب :: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) :: * گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم . کاش میشد بهت نزدیک شم . گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال :: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع و با صدای آهسته یادکن (اعراف/۲۰۵) :: *گفتم: این هم توفیق میخواهد! گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم :: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) :: *گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی . گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه :: پس از خدا بخواهيد ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) :: * گفتم: آخه با این همه گناه چیکار میتونم بکنم؟ گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده :: مگه نمیدونید خداست که توبه رو از بندههاش قبول میکنه؟ (توبه/۱۰۴) :: *گفتم: دیگه روی توبه ندارم . گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب :: ولی خدا عزیزه و دانا ، او آمرزنده گناهه و پذیرنده توبه (غافر/۲-۳) :: *گفتم: با این همه گناه ، برای کدوم گناهم توبه کنم؟ گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا :: خدا همه گناهان رو میبخشه (زمر/۵۳) :: * گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟ گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله :: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) :: * گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم!ذوبم میکنه؛ عاشقم میكنه؛توبه میکنم . گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین :: خدا ، هم توبهکنندهها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره . (بقره/۲۲۲) :: * ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک گفتی: الیس الله بکاف عبده :: خدا برای بندهاش کافی نيست ؟ (زمر/۳۶) :: * گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار میتونم بکنم؟ گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما :: ای مؤمنين! خدا رو زياد ياد کنيد و صبح و شب تسبيحش کنيد . او کسی است که خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستند تا شما رو از تاريکیها به سوی روشنايی بيرون بيارند . خدا نسبت به مؤمنين مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) :: به نقل از وبلاگ نورا.
Monday, August 31, 2009
"سپس، در پی او، پیامبرانی به سوی مردم شان انگیختیم. پس، آن نشانه های روشن را آوردندشان. لیک، آنان نه آن بوده اند که به چیزی گروند که از پیش دروغ اش داشته اند. این چنین، بر دلهای مرزشکنان مٌهر مینهیم.
سپس در پی شان، موسی و هارون را با نشانه های خود به سوی فرعون و مِهانش انگیختیم، پس گردن کشیدند و مردمی بزه کار بودند. پس، چون راستی، از نزد ما آمدشان، گفتند: این جادویی آشکار است. موسی گفت: آیا حق چون شما را آمد گویید: آیا این جادوست و جادوگران رستگار می نشوند؟ گفتند: آیا نزد ما آمده ای که از آن چه پدران مان را بر آن یافته ایم بگردانی مان و بزرگی در این سرزمین از آن ِ شما دو تن شود؟ ما به شما دو تن گرونده نئیم. ... خداوند، راست را با سخنان خویش راست میدارد، هرچند بزه کاران ناخوش بدارند. ... مارا هم به مِهرت، از این گروه ناباور بِرَهان." سوره ی یونس، آیه های 75 تا 86
|
||||||