Wednesday, April 30, 2008

ایشالا به زودی از دست این pop-up ad های مزاحم خلاص میشیم.







Tuesday, April 29, 2008

گوش چپ گوش عشق است!

گروهی از دانشمندان آمریکایی کشف کردند گوش چپ که اطلاعات خود را به نیمکره راست مغز ارسال می کند گوش "عشق" است و بنابراین عبارات احساسی را برای درک بهتر باید در این گوش نجوا کرد.

به گزارش مهر، مغز انسان به دو نیمکره راست و چپ تقسیم می شود. بخش چپ مغز منطق، توجه به جزئیات، زبان، علم و استراتژیها را نشان می دهد و طرف راست تصورات، اشراق و سیر و سلوک، دید همزمان، تخیلات و احساسات را حاکمیت می کند.

هر یک از این بخشهای مغز قسمت مخالف بدن را کنترل می کنند. بنابراین منطقی است که تصور شود یک جمله احساسی اگر مستقیما از طرف چپ بدن ارسال شود سریعتر به مراکز احساسی می رسند.

به طور طبیعی چشم راست با زکاوت بیشتری می تواند رنگها را درک کند این درحالی است که بهتر است مادران گونه چپ کودک را ببوسند و یا با دست چپ کودک را در آغوش بگیرند.

در حقیقت دانشمندان دانشگاه ساسکس انگلیس در تحقیقات خود نشان دادند که 85 درصد از زنان چپ دست یا راست دست کودک خود را با دست چپ در آغوش می گیرند. به این ترتیب واکنشهای فیزیکی و احساسی کودک مستقیما به طرف راست مغز مادر می رسند.

براساس گزارش تایمز، به تازگی گروهی از محققان دانشگاه "سم هاستون" آمریکا با آزمایش هزار و 120 نفر مشاهده کردند که گوش چپ در این افراد "گوش عشق" است. به طوری که 69 درصد از موارد خاطر نشان کردند تمام عبارات شیرین و عاطفی را هنگامی که از راه گوش چپ می شنوند بهتر درک می کنند و تنها 56 درصد از موارد اگر این عبارات را با گوش راست بشوند می توانند عمق آنها را درک کنند.

به نقل از اینجا.



cute زیبایی خاموشه
بذریه که زیر خاکه.
تو روشن و درخشانی مثل خورشید.
مثل درختی که با تمام وجودش شکوفه داده و بعد شکوفه ها شدن میوه و روی شاخه ها میدرخشند.



اینو تو یه ایمیل گرفتم. برای اونهایی که ماشین دارن:

چگونه و چه زمانی بنزین بزنیم؟

من نمی‌دانم بنزین در مملکت شما لیتری چند است، امّا اینجا در کالیفرنیا ما برای هر لیتر یک دلار می‌پردازیم [تو کانادا الان حدود یک دلار و بیست سنته]. رشتهء کاری من مدّت 31 سال در زمینهء نفت و بنزین است. ترفندهایی وجود دارد که بتوانیم از هر لیتر بنزینی که می‌خریم حدّاکثر استفاده را بکنیم.

در اینجا در خطّ لولهء کایندر مورگان که من در سان خوزهء کالیفرنیا کار می‌کنم، در 24 ساعت از طریق خطّ لوله چهار میلیون گالن تحویل می‌دهیم. یک روز گازوئیل، روز بعد بنزین هواپیما و انواع بنزین معمولی. ما 34 مخزن در اینجا داریم که گنجایش آنها روی هم رفته 000ر800ر16 گالن است.

فقط صبح زود که حرارت زمین هنوز در پایین‌ترین حدّ قرار دارد بنزین بزنید. به خاطر داشته باشید که در تمام پمپ‌ بنزین‌ها مخزن سوخت در زیر زمین قرار دارد. هرچه زمین سردتر باشد، بنزین غلیظ‌تر و متراکم‌تر است. وقتی هوا گرم می‌شود، بنزین منبسط می‌گردد. بنابراین، خرید بنزین در بعد از ظهر و حتّی شب که هنوز هوا کاملاً سرد نشده و بر بنزین اثر نگذاشته، سبب می‌شود که یک لیتر شما واقعاً یک لیتر نباشد. در صنعت نفت، گرانش معیّن [?] و حرارت بنزین، گازوئیل و سوخت هواپیما، اتانول و سایر محصولات نفتی نقشی مهم ایفا می‌کند. وقتی درجه حرارت افزایش می یابد منفعت زیادی نصیب این صنعت می‌کند. امّا جایگاه‎های سوخت دارای دستگاه جبران حرارت در پمپ‌هایشان نیستند.

وقتی مشغول بنزین زدن هستید، دستگیره را تا آخر فشار ندهید. اگر نگاه کنید می‎بینید دارای سه درجه است: کُند، متوسّط و تند. در حالت کُند میزان تبخیر را که در اثر پمپ شدن بنزین حاصل می‌شود به حدّاقلّ می‌رسانید. همهء شیلنگ‌ها دارای محلّ بازگشت بخار هستند. اگر سریع بنزین بزنید، مایع دیگری که وارد مخزن بنزین شما شده بخار می‌شود. این بخار مکیده شده وارد مخزن زیرزمینی می‌شود به طوری که وقتی شما بنزین می‌زنید، در واقع به آن میزان که دستگاه نشان می‌‎دهد بنزین نزده‌اید.

یکی از مهم‌ترین نکات برای بنزین زدن این است که وقتی باک اتومبیل نصفه است بنزین بزنید. دلیل آن این است که، هرچه بنزین بیشتری داخل باک باشد، هوای کمتری فضای خالی آن را اشغال می‎کند. بنزین به مراتب سریع‌تر از آنچه که تصوّر می‎کنید تبخیر می‌شود. مخازن ذخیرهء بنزین دارای سقف داخلی شناور هستند. این سقف به عنوان نقطهء صفر بین بنزین و جوّ عمل می‌کند تا تبخیر را به حدّاقل برساند. برخلاف جایگاه‌های بنزین، اینجا که من کار می‎کنم، هر تانکری که ما بارگیری می‎کنیم دارای دستگاه جبران حرارت است تا هر گالن عملاً به میزان یک گالن باشد.

نکتهء دیگری که باید یادآوری کنم این است که اگر تانکر بنزین در حال تخلیه به مخزن بنزین باشد و شما هم در جایگاه سوخت باشید، در آن موقع بنزین‌ نزنید. به احتمال زیاد بنزینی که تخلیه می‌شود سبب می‌گردد که بنزین داخل مخزن به هم بخورد و آنچه از آشغال و آلودگی که معمولاً ته‌نشین می‌شود، بالا بیاید و قسمتی از آن نصیب اتومبیل شما شود.

امیدوارم این نکات برای حفظ ارزش پول شما مفید بوده باشد.

با تشکر از ر. برای اصل متن.





Monday, April 28, 2008

چند وقت پیش سوار تاکسی بودم، با راننده تو راه گپ میزدیم. اهل یه کشور آفریقایی بود، یادم نیست کدوم کشور. پسر جوونی بود، شاید بیست و سه چهار ساله.

یه سال پیش جزو ارتش آمریکا بوده تو عراق. اطلاعات جغرافیایی رو وارد سیستم ها میکرده. تحصیلات دانشگاهی نداشت.

انگیزه اش از رفتن به ارتش چی بود؟ دو تا چیز:

1 - اونهایی که عضو ارتش آمریکا میشن بعد از فقط یک سال Green Cardشون رو میگیرن! حتما میدونین که برای کسایی که برای ادامه تحصیل یا کار میرن آمریکا چندین و چند سال، گاهی تا ده، دوازده سال طول میکشه تا Green Card بگیرن. دولت آمریکا اینطوری آدمهایی که راه دیگه ای ندارن رو جذب میکنه برای ارتش.

2 - دولت به چنین شخصی که تخصص خاصی نداره وقتی وارد ارتش میشه حقوق خیلی خوبی میده؟ چقدر؟

حدس بزنین ...

1500$؟
نه بیشتر ...

حدس بزنین ...

2000$؟
بیشتر ...

3500$؟
نچ، برو بالا ...

4000$؟ 4500$؟

نه!

5000$ دلار در ماه!

فکرشو بکنین، برای کسی که تو یه کشور تو آفریقا زندگی میکنه و تخصصی نداره اینطوری صاف میره آمریکا و ماهی 5000$ حقوق میگیره و بعد از یکسال هم - البته اگه تو جنگ زنده موند - Green Card میگیره و تا وقتی دلش بخواد تو به اصطلاح سرزمین رویاها (!) زندگی میکنه.

میگفت زنشو هم آورده آمریکا و میخواد بره دانشگاه. دولت هزینه ی دانشگاهشو هم میده.

چه پول هایی صرف جنگ میشه، که حاصلش اینه که اونطرف یه سری کشته شن، یا بچه هایی معلول شن، که چی؟ که (تا جایی که عقل من قد میده) دست آمریکا به نفتش برسه و از اون طرف هم کارخونه های اسلحه سازی و هواپیما سازی و موشک سازی و تانک سازی و ... پول بسازن، اون هم چه پول های هنگفتی. که چی؟ که دست آخر این پول ها برسه به چیب چند نفر که احتمالا" تعدادشون از انگشت های دو تا دست چندان بیشتر نیست.

اونی که تصمیم میگیره یه جنگ رو شروع کنه چطور با وجدانش کنار میاد؟ یا اونی که طرح ماجرای Sep 11 رو ریخت، (سمت آمریکاییش رو میگم) یا اونی که طرحشو تایید کرده.









الان S. رد شد. اثر منفی روم گذاشت. میخوام امروز دخل این ماجرا رو بیارم. به نفع هیچ کس نیست.



There is no spoon, but be aware of the illusion, otherwise you'll think you've arrived and the spoon takes over, defeating the purpose.





Sunday, April 27, 2008

Seattle World Rhythm Festival.
عاااالی بود. و جالبیش این بود که همه کلاس ها و workshopهاش مجانی بود. این یکی از فرق های اینجا و کاناداست.

Pepe حال و هوای جدیدی داشت. تا حالا اینجوری ندیده بودمش. انگار یه بندو رها کرده بود.

حرف هاش قشنگن و اساسی. اونجا رو میشناسه و از drum زدن از اونجا حرف میزنه.
هیچ فکر نمیکردم 52 سالشه. خیلی جوون تر به نظر میاد.

یادم باشه درباره تصمیمی که دم در Pavillion گرفتم و نتیجه اش بنویسم.





دم مرز ایندفعه آمادگی نداشتم حسابی اذیت شدم. افسره فلان فلان شده با تکبر به دوستم میگفت تو که green card داری چرا درخواست نمیکنی برای پاسپورت آمریکایی. دوست داری وقتی میای اینجا بشنوی "Welcome home" ؟ اگه نگاه کنی میبینی از اونهایی که آمریکایی هستند نمیپرسیم کجا میری؟ چقدر میمونی؟ برای چی میری؟ ... و چیزی که خیلی حرصم داد: "Entering the United States is a right for Americans, is a privilege for others". خیلی جلوی خودمو گرفتم چیزی نگفتم. الان هم یادش میوفتم اعصابم خورد میشه. آخر تکبر بود.

دوستم میگفت برای همینه که پاسپورت آمریکایی نمیگیرم. وقتی میری کشورهای دیگه اگه بگی آمریکایی هستی میخوان حالتو بگیرن و مثلا" به خاطر یه ذره اضافه بار بهت گیر میدن، ولی وقتی به عنوان کانادایی میری مثلا" اگه اضافه بار داری میگن اشکال نداره و بهت حال میدن.







نه خیر، فقط یکی نبود، یکی دیگه هم هست که انگار داشته سبز میشده و الان نوک سبزه اش رو که از زیر خاک زده بیرون دیدم.



هیچ فکر نمیکردم آریزونا اینقدر قشنگ باشه. این کرّه ی زمین هر حاش میری قشنگه. فکر میکردم همش کویر و خشکه. زرشک!

خدا میدونه پشت بقیه این جور فکر ها چه زیبایی هایی منتظرن.





Tuesday, April 15, 2008

Moghadameye safar e Arizona:
Yeki az doostaye ghadimim (S.) too Arizona State University ke too shahre Tempe (tallafoz mishe Tempi) nazdike Phoenix e dare foughe lisans e moosighi (Collaborative Piano) mikhoone, va baraye akhare termeshoon ye concert dasht (chizi shabihe proje haye ma) ke baraye concertesh da'vatam karde bood. Y. o Y. baradar haye S. va doostaye digeye man ham yeki az Oakland too California o yeki az Baltimore to Baltimore too Maryland oomade boodan. Didane doostaye ghadimi ba'd az 5,6 sal kheili khoob bood.

Tempe kheili ghashange. Derakht haye nakhl o cactus haye bozorg e 3,4 metri ziad dide mishe, va por az gol haye kaghazie banafsh e shAdAbe. Khoone ha o sakhtemoon ha kheili hashoon range ghermeze shabihe gel e ros daran o architecture eshoon shabihe espania o Mexic e, farhange Mexici inja kheili mash-hoode.

Shambe sobh raftim too Tempe kami gashtim. Downtown e Tempe kheili ghashang o dar eine hal koochik e. Hal o havaye kheili zende o kami oroopaee dare. Rasti hava inja Alie, kami garm vali na sharji. Shab ke Ali mishod. Heif shalvar kootah nadashtam hamraham. Michasbid. Hal o havaye inja adamo yade Kish ya Dubai mindaze.

Ye mosabegheye Triathlon e long distance (Ironman) bood o be hamin monasebat kheili sholoogh bood o ye alame sherkat konande oomade boodan. Triathlon hamoontour ke shayd bedoonin ye mosabeghey varzeshi e kheili sangine ke shamele 3 ghesmat e: sherkat konande ha avval 3.8km shena mikonan, ba'd 180km docharkhe savari mikonan, va ba'd 42.2km (ye marathon e kamel) midooan! Too parkinge docharkhe ha 300, 400 ta docharkhe bood. ba'd az zohr raftim ASU (daneshgah), S. dasht baraye concert e fardash tamrin mikard, man o Y. kami too daneshgah gashtim o ba'd 3 taee ba doostaye in doostam ke az ye shahre dige ke yadam rafte oomade boodan sham raftim ye restauran e khoob, jaye hameye shekam parasta khali.

Emrooz (doshambe) 4 taee rah oftadim be samte Sedona ke ye shahre ghashange koochi ke hodoode 2 sa'at o nim ba machin be samte shomal. jadde ghashang bood, zamin kheili jaha sorkh rang bood pooshide az bootte haye khAr manand o kheili jaha ham cactus ya baz ham gol haye kaghazi. ye ja too otooban az zire ye pol rad shodim ke divar haye kenare ootooban ghabl o ba'd e pol ro roosho kheili ghashang hakkAki karde boodan, naghshe cactus o soosmAr o ... . Yade ba'zi az khorooji o voroodi haye otooban haye Iran oftadam. Too Canada kam dide mishe ke baraye ghashangie chizi inghadr sarmaye gozari konan.

Sedona kheeeili ghashange. ye jaee hast be esme Tlaquepaque (talaffoz mishe TelAkipAki) ke mesle ye shahrak e khookoolooye espaniaee mimoone, ba kooche haye barike too dar too va por az maghaze haye sanAye'e dasti o honari e kheili ghashang. too in vare Ab, Canada o US, yadam nemiad inghadr chizaye honarie ba salighe ye ja dide basham.

Y. o Y. shab az Phoenix parvaz dashtan o hodoode 3:45pm mano dame foroodgah e Sedona (ke jaye ejareye machine dasht) piade kardan o bargashtan be samte Pheonix. man ye machin keraye kardam o ba'd az kami gashtan too downtown e Sedona (ke behesh migan up-town!) gashtam. oonja ham forooshgah haye sanaye' dasti o honari e khoob bood.

Barnameye man az oonja raftan be Grand Canyon bood. ba machine raftam ta ye shahre dige besamte shomal be esme Flagstaff. Masir e Sedona be Flagstaff BINAHAYAT GHASHANG e. Jadde ye por pich e 2 line ie shabihe jadde chaloos ke az kenare kooh e sorkh ke inja kheili sar sabz shode bood ye dafe, va z ye tarafe dige ye az kenar e ye rood khoone mipichid o miraft balaye kooh. Az ghashangie in jadde har chi begam kam goftam, jaye hamatoon khali bood. Flagstaff too ertefa'e balaie va nesbatan khonak e. zemestoona mardom miran oonja baraye Ski o ba'd bar migardan Tempe ya Phoenix o ba shalvar kootah micharkhan!

Too Flagstaff ye rasad khoone hast ke raftam o didamesh. 2 ta telescope dashtan ke mitoonesti bahashoon mAh va zohal ro ba bozorgnamaee ye 200 va 215 barabar bebini! sat'he mAh ba oon bozorg namaee kheeeeeili ziba bood. Crater haye mAh (jaye barkhorde sang haye asemooni roo sat-he mah) ro be vozooh mishod did o sayeye labe hashoon ke oftade bood too goudishoon kheili khoob dide mishod.

Va ba'd Zohal! Baraye avvalin bar Zohal ro ba telescope didam, halghe haye douresh ghashang ma'loom boodan. Zibaeesh ghabele vasf nist. Rangesh kami zarde o halghe hash taghriban az bala be paeen douresh boodna. Hamishe fekr mikardam halghe ha ofoghian douresh. Andazeye khode zohal too telescop taghriban andazeye ye adas e bozorg bood o ba halghe hash ye chizi hodoode 2,3 ta adas. Shegeft angiz bood.

Alan too ye Bed and Breakfast (shabihe ye hotel e koochik o khodemooni) too ye shahre koochik be esme Williams nim s'atie gharb e Flagstaff hastam. Farda sobh rah mioftam be samte Grand Canyon.





Saturday, April 12, 2008

Hava inja kheili Alie. Aftab e depshie. mesle kish mimoone. Alan ba Y. too chamanaye ASU deraz keshide boodim. sedaye parande ha mioomad o booye chaman o nasim e khonak o parande haee ke har chand vagh ye bar mioomadan too ye jaee too chamana ke Ab jam shode bood khodeshoono khis mikardan o khonak mishodan. Taze daram mibinam cheghadr khaste boodam. Downtown e Tempe kheili ghashange. halate oroopaee dare. ba inke kheili koochike vali garm o delneshin e. Gol ha ye inja ham fargh mikonan, dame ketabkhooneye daneshgah por e gol haye kaghazi e sorkhabi e ke az sheddat e taravat rangeshoono faryad mizanan. Az in cactus haye classic e western ke ye sikhe bolande o balach mesle dome sheitAn 3 shakhe mishe inja ziade! bolandie ba'ziashoon ta 2,3 metre mirese. Esmeshoon hast Saguaro (talaffoz mishe SooAro).



Saguaro





Thursday, April 10, 2008

بعضی از لذت ها هستند که نابند. ناب ِناب. الان یکیش نصیبم شد. قابل وصف نیست. بعد از اینکه چیزی که باعثش شد رو خوندم چند بار بلند از خوشحالی فریاد زدم و بعد از اینکه داد زدم به خودم اومدم! خوشبختانه ملت اینجا خواب نیستن.

خیییییلی طول کشید و پیرم درومد تو این چند سال، ولی اولین میوه اش رو دیدم، و چه لذتی داره.

Have a belief, take a step, and see what happens. You'll be surprised of the beauty that appears unexpectedly in front of your eyes.


احساس میکنم الان اگه بمیرم کارمو تو دنیا کردم. گرچه اندازه نوک سوزن میوه شو دیدم، ولی همون کافی بود.

I just can't believe it, دوباره خوندمش، مثل طلاست برام.


اگه خدا به آدم یه چیزی داده که سخته باهاش جلو رفتن، از اون طرف وقتی باهاش جلو میری لذتی که میبری به همون اندازه شیرینه.

"I sound my barbaric YAWP over the roofs of the world."
- Walt Whitman


اولین بچه ام به دنیا اومد، شاید اولی نه، ولی اولی ای که بدون اینکه من به طور مشخص کاری براش بکنم خودش با چشای خودش به دنیا اومد. لذتش قابل وصف نیست. نقشم رو تو دنیا بازی کردم.

خدای من، اگه یه ذره اش اینطوریم میکنه ببین اگه زیاد و ممتد بشه چجوری میشه. فکر کنم چند سال سرمایه گذاری لازم داره.

قضیه مثل بمب اتمیه. وقتی میری اون ته ِ ته و از اونجا عمل میکنی، یه حرکت کوچیک (مثل برخورد یه ذره اتمی به یه ذره دیگه) چنان اثر بزرگ و اساسی و لذت بخش و قشنگی تولید میکنه که اندازه قارچ اتمیش قابل مقایسه با اندازه ی اون ذره فسقلی که باعثش شده نیست.

امروز پنجشنبه 10 آوریل 2008. روز به یاد موندنی ایه.





بدو بدو قعطات F-14، دوربین دید-در-شب-مخصوص-تشخیص-نیروهای-آمریکایی، یونیفرم رزمی آمریکایی، ... بدو حرررراجه حررااج!



تا حالا پیش نیومده بود با آدمی کار کنم که بخواد اینطور آشکارا دورم بزنه یا پنهان کاری های لوسی کنه که خودش بعد بدون اینکه حواسش باشه لوشون بده. نمیشه هم مسئول یه چیزی باشی، هم کسی که قراره اونکار رو بکنه درباره کارها بهت خبر نده و بخواد دورت بزنه. توهین آمیزه. سیاسی بازی و دور زدن و ... رو برنمیتابم!

رفتم الان با هر دو تا مدیرهای پروژه درباره چیزهایی که این مدت تو تیم دیدم حرف زدم.
قراره مدیر اصلیمون یه جلسه فردا بذاره و مسائل رو حل و فصل کنه.

حالا سبک ترم.



کانادا دنیای دیگه ایه. بازم زنگ زدم برای کار به کانادا (به Canada Revenue Agency) برای کار های مالیات و از تلفن انرژی گرفتم.



23م deadline پروژه است.
روز به روز اطلاعات جدید میاد که درک ملت از صورت مسئله درست/کامل نبوده.
این وسط سرو کله زدن با آدمهای غیر منطقی و right اضافه میشه.
میخوام برم مسافرت و در شرایطی که پروژه داره عقب میوفته دارم درخواست چند روز مرخصی میکنم.
اینکه کی برگردم بستگی به میزان کاری داره که بر عهده منه. کار ها درست تقسیم نشده و تیم خر تو خره.
یه نفر جدید به تیم اضافه شده که قراره اوضاع رو منظم کنه ولی هنوز جدیده. دستش درد نکنه که یه قسمت عمده ی کار رو خودش به عهده گرفته و داره انجام میده.
پرواز های آمریکای گر و گر دارن cancel میشن به دلیل inspection های safety. تو چند روز گذشته هزاران پرواز کنسل شده و مسافرها تو فرودگاه ها جمع شدن.
لوازمی که برای مسافرت لازم دارم ونکووره.
اگه بخوام برم باید فردا شب از سیاتل پرواز کنم.
نیم ساعت پیش با جلسه ای که گذاشتم کارها رو تقسیم کردم و معلوم شد چقدر کار به عهده منه.

میخوام برم.





اشتباه کردم دیروز اون ساندوچ رو خوردم. لعنتی. میدونستم نباید بخورمش، گفتم اشکال نداره.







Wednesday, April 09, 2008

کاذبه شکل های مختلف به خودش میگیره.
یه روز ماسک S. میزنه. یه روز ماسک K. یه روز A. یه روز R. یه روز S. یه روز A.

پیرو نوشته قبلی: همین الان یه بار ناامید شد. همچین که دیدمش dissolve شد. مثل کره ای که خورشید بهش بخوره ولو شد و از هم پاشید. خودش و ناامیدیش.

امروز میخوام به اون جای خالی تمرکز کنم. تا جایی که میتونم برم اونجا و اونجا بمونم. به هر قیمتی شده.



کاذبه disappointed میشه ولی غذاش بهش نمیرسه.
خالیه خودش غذاست.

پانوشت: اول نوشته بودم ناامید، الان عوضش کردم به disppointed. این چیزیه که تو ذهنم بود وقتی مینوشتمش و ناامید ترجمه دقیقی براش نیست.



یه روز از این پیله یه پروانه در میاد که از پرواز آزادانه و توانمندش کیف میکنم.





Tuesday, April 08, 2008

میگه:

نمیشه
فردا چی؟
نمیشه
بقیه چی میگن؟
درد میکنه
باید برای مسافرت برنامه ریزی کنی
بقیه میبینن داری میری مسافرت،
دیگه چی؟
بقیه میگن؟
چی میگه؟
مزخرف میگه.
بقیه چی فکر میکنن؟
بقیه در باره اینکه نوشتی بقیه چی فکر میکنن چی فکرمیکنن؟
این زندان منه.
خوب شد.
عمیق شد.
درد میکنه.
بقیه چی میگن؟
شکمم داره باز میشه.
اینکار رو تا حالا هیچ کس تو دنیا نکرده که اینها رو بنویسه.
ذهنم میخواد اینها رو نشون رده.
بقیه میبینن که identity خودتو از ذهنت جدا کردی.
خوبه.
یه چریان میبینم.
بقیه چی فکر میکنن؟
چقدر "بقیه چی فکر میکنن" میاد.
دیگه چی؟
بنویس اینجا که "شما هم اینکار رو بکنین" خوبه. اثر خوبی داره.
دارم سعی میکنم شما رو عوض کنم.
اگه این مسیر به یه breakthrough ختم شه خیلی حال میده که اینجا بنویسم.
جالبه.
پشت چشمها و پشت بینیم داره باز میشه.
هنوز توجهم به بیرونه.
ذهنم پرید.
این تمرین خوبیه برای حضور.
ذهنم قاطی شد.
بهتره بیشتر بنویسم.
دیگه چی؟
تا کی میخواهی بنویسی؟ نمیشه.
خیلی جالبه!
مثل میدون جنگ میمونه.
بقیه چی میگن؟
بقیه میگن آدم باحالیه که داره این کارو میکنه.
خوشحالم از اینکه بقیه چیز جالبی در باره ام میبینن.
درو شدم.
افتادم تو دامش.
دامه "بقیه چی میگن"ه؟ شاید.
آره، باز داشت فکر میکرد که بقیه در باره این جمله آخر چی فکر میکنن.
خودم نیستم.
تکیه کردم به دیدگاه بقیه.
s. اینجا رو میخونه چی میگه؟
دور شدم از هدفم برای اینکار.
دارم به شما نشون میدم و ثابت میکنم که یه جایی قضیه اشکال داره.
میتونم این داستان رو قایم کنم، یا رهاش کنم.
زمین تا آسمون فرق میکنن.
زمین تا آسمون.
آروم تر شدم.
دارم برمیگردم.
:) این همون کاریه که دوست امیر اونشب درباره اش حرف میزد.
بقیه چی فکر میکنن. فکر میکنن من دارم از اون تبلید میکن.
اینقدر اینکار رو میکنم تا از شرش خلاص شم.
سدم شد.
تکیه گاهم خراب شد.
برگرد.
دارم تصحیح میکنم.
بقیه میگن .... .
ای داد گفتیش.
نکنه اینو بنویسی.
ای ول!
بقیه حتی این براشون جالب هم نخواد بود. و همراه این فکر دهن دره میاد.
it is all about بقیه چی فکر میکنن و imageی که از خودم با تزویر می سازم و نشون میدم.
میگه با این چیزی که این بالا نوشتی اصل قضیه رو لو دادی، و یه دهن دره گنده بعدش میاد.
خیلی کثیفه اون زیر میرا. و چه راحته پوشوندنش و قایم کردنش ولی تاثیر خودش رو روی کیفیت زندگیمون میذاره.
دور شدم.
برای کی دارم مینویسم؟
مهم نیست برای کی؟ تمرکزت بازم روی مشکله نه راه حل.
سیاهه.
این خوبه.
پشت دلم رو حس میکنم که داره باز میشه.
حس خوبیه.
بقیه چی میگن؟
بقیه چی میگن وقتی جمله بالا رو میخونن؟
این کار فایده نداره - و باز همراه این فکر دهن دره میاد. ضربه اش رو به بدنم زد.
دستهام سرده.
باید الان بشینی برای سفر برنامه ریزی کنی.
وقت کمه.
این فکر ها احمقانه است، اینجا ننویسشون.
تکیه به بیرون کردم.
برگرد.
یادمه دفعه پیش که برمیگشتم سیاهی بود. دنبال سیاهی بگرد.
این روش استفاده از گذشته است در حالیکه دفعه اول خود جوش بود.
دارم ثابت میکنم که کار نمیکنه این.
برای کی دارم ثابت میکنم؟
درباره چیزایی که مینویسم فکر نمیکنم.
اتوماتیک شده این نوشتنه.
خوب برگرد.
باسنم به محض اینکه این فکر رو کردم آزاد تر شد. این برعکس دهن دره است.
خیلی جالبه.
یکی ازم انرژی میگیره، یکی بهم انرژی میده.
برگرد سراغ اونی که بهت انرژی میده.
دفعه پیش داشتی از روی گذشته پیش میرفتی
این فکر قبلی خودش بر اساس از روی گذشته عمل کردن بود.
فکر ها جملات کامل نیستن.
سریع تر از جمله اند.
مغز آدم شگفت انگیزه.
ساعت چنده؟
باید بهش زنگ بزنم.
s. که اینجا رو میخونه چی فکر میکنه؟ به کی میخواد زنگ بزنه؟
s. یکی از اونهاییه که باهاش احساس نزدیکی میکنم.
جالب نیست؟ طلا نیست این که ببینی چطور تو دامی؟ این همون زندانه است. کسی که بهش نزدیکم کسیه که فکر میکنم چی فکر میکنه وقتی اینها رو میخونه و نگران برداشتشم. این عین زندانه. این همون قضیه ایه که چند وقت پیش نوشته بودم وقتی با یکی آشنا میشم اتفاق نامفیدی میوفته که برام روشن نیست. میوفتم تو دام "اون درباره ام چی فکر میکنه".

چقدر ضعیفم اون زیر.
بقیه که اینو بخونن میگن چه آدم فروتنیه. کار به این مهمی داره میکنه بعد مینویسه چقدر ضعیفم.
ذهنم سبک شده.
این کار رو باید ادامه بدم.
نمیدونم اینجا نوشتنش درسته یا نه، ولی مینویسمش، کار میکنه.
دیگه چی؟
تکیه گاهم خبرابه. طبق تجربه گذشته الان باید یه جای بدنم باز شه. ولی نشد. نخواستم که بشه.
تکیه ام هنوز جای غلطیه،
و این بار شد.
دلم کمی باز شد.
دستم از اینکه تونستم به نوعی تحت کنترل خودم درش بیارم از خوشحالی مور مور شد.
دور شدم.
هنوز تکیه گاهم به بیرونه.
بازم دست راستم و باسنم باز شدن.
دلم هم داره باز تر میشه.
لذت بخشه.
تکیه گاهم هنوز به بیرونه.
فکرهام میپرن.
داره درونم باز میشه.
گردنم تیر خفیفی کشید.
بقیه میگن توجه خوبی به لحظه لحظه بدنش و فکراش داره.
هنوز توجهم به اینه که بقیه چی میبینن.
میخوام ولش کنم.
الان.
اینجا سیاهه.
سیاهیه خوشایندیه.
جای قبلی سفید بود ولی ناخوشایند.
این سیاهیه از جنس هیچیه.
دلم باز تر شد.
باز برگشتم به اینکه بقیه چی فکر میکنن.
نزدیک تر شدم به سیاهه.
دلم باز تر شد.
هر بار کار میکنه.
الان بقیه میگن ... یادم رفت.
حواسم به رادیو پرت شد.
بقیه میگن رادیو هم روشنه داره این کار رو میکنه؟ دمش گرم.
برمیگردم از جای سفید کاذب پایین.
سیاه خالی رو نمیبینم.
دارم برای nobody توضیح میدم. پس هنوز تو سفیدی کاذبم.
سینه ام درد میکنه.
بیشتر سمت راسته.
پشت بینیم فشرده است.
Zain فیلم رو شروع نکرده.
باید زنگ بزنم بهش.
داره دیر میشه.
این کار عالیه.
دارم ثابت میکنم به nobody که این کار کار میکنه.
بقیه میگن چقدر نوشتی
بازم تکیه ام به سفیدی کاذبه.
ولش کن.
هنوز هم.
یه کم ولش کردم.
بهتره الان.
سینه ام درد خفیفی داره، وسط سینه ام.
اینجا جای خالی تریه.
بنویس
یه چیزی رو ننوشتم.
جای خوب کاذب "nobody درباره ام فکر خوبی میکنه" است.
مسخره است چقدر این فکر تکرار میشه.
چقتر انرژی ذهنمو بیخود میگیره.
بدنم تو یه قدم نسبتا" بزرگ باز شد.
حس خوبیه.
هنوز مونده.
جالبه درد قفسه سینه ام داره از سمت راست به سمت چپ حرکت میکنه.
الان درد کاملا" رفته به سمت چپ.
اینجا باید جایی باشه که اول فشرده شده بوده و حالا داره آخر باز میشه.
من زنده ام که این کار رو بکنم.
افتادی تو دام سفید کاذب.
اسمش مهم نیست.
جواب یکی از فکرها رو دادم الان.
بنویس.
شکمم یه کم باز تر شد.
شونه راستم تیر خوبی کشید. داره باز میشه.
دارم به درد نزدیک تر میشم.
شکمم درد خفیفی داره. داره باز میشه.
سمت چپ قفسه سینه ام درد میکنه.
حیف که باید بهش زنگ بزنم.
این کار خیلی حال میده.
این جا سیاهی خالی خوبه است.
بازم برای Nobody اینو نوشتی.
ه. میگفت علاقه اش thinking about thinkingه.
دستهام سردن.
شکمم باز تر شد.
سمت چپ قفسه سینه ام درد میکنه.
بینی ام باز تر شد.
میگی باز تر داری مقایسه اش میکنی با یه وقت دیگه.
بقیه چی فکر میکنن؟
جالبه این اواخر "بقیه چی فکر میکنن" ها کمتر شده بود و بدنم داشت باز تر میشد.
بقیه فکر میکنن مازیار هنوز فکر میکنه بقیه چی فکر میکنن.
دوستهات اینها رو میخونن دیگه محلت نمیذارن.
شتر شواری دولا دولا نمیشه.
ا. خوشش میاد.
این عین همون زندان s. ه.
ر. "ه" های آخر ور چجوری مینویسه؟
کف پای چپم باز تر شد.
الان میخوام که خوب باشم.
قبلا" نمیخواستم که خوب باشم.
خیلی جالبه.
وقتی "بقیه چی فکر میکنن" هستم و تو زندانم نمیخوام خوب باشم. اینطوری مبارزه میکنم با زندان بان که همون فکرهای "بقیه چی فکر میکنن"ه. و گاهی هم با کسی که به جای Nobody میشینه مبارزه میکنم.
این کار رو باید زیاد بکنم.
خسته شدم.
این خودشه که نمیخواد ادامه بدم.
شکمم حسابی باز شده.
احساس سبکی خوبی میکنم.
این مدیتیشنه.
این همون حس خوبیه که سالها پیش آقای طهوری درباره اش حرف میزد و نمیفهمیدم چی میگه.
تو قسمت سمت راست زیر شش راستم یه چیزی باز شد.
همینطور سمت چپ بالاتر.
و یکی دیگه پایین تر.
جالبه منشا" فکر بالایی جای سفید کاذبه بود.
تکیه ام سفید کاذبه است.
بقیه میگن اسمهای جدید اختراع کرده.
وقتی تکیه ام سفید کاذبه است "بفیه چی میگن" ها زیادن.
بقیه میگن داره نتیجه گیری میکنه.
مسخره است این!!!
حیف که باید زنگ بزنم بهش.
صورتم حسابی باز تر شده.
هنوز تو صورتم علامت های ناخوشایندی میبینم.
بازوی دست چپم درد خوبی گرفت. داره باز میشه.
شکمم باز تر شد.
و بازم.
و حالا پاهام.
دارم لبخند میزنم.
امیدوارم این برای بقیه هم مفید بوده باشه.
منشا این جمله بالایی همون مبارزه با زندان یا جای سفید کاذبه است.
میخوام به زندان بان نشون بدم که اشتباه میکنه.
شاید برای همین دوست داشتم s. هم landmark رو بگذرونه.
فلانی که این s. ها رو میخونه قاطی میکنه که کیو میگم.
دور شدم.
دلم داره باز میشه.
سمت چپ سینه ام درد خفیفی داره.
صورتم باز تر شد.
اون علامت ناخوشاینده رفته.
دستام سدن.
این کار از مسافرت بیشتر حال میده.
پاشو بهش زنگ بزن.
بقیه میگن "کیو میگه"؟
لزومی نداره همه این ها رو بنویسی.
خیییلی جالبه!!!! منبع این قبلیه جای سفید کاذبه است.
نوشتن اینجا حسابی دستش رو رو میکنه.
اشتباه کرده بودم مدتی بود سطحی مینوشتم.
شکمم داره حسابی باز میشه.
حس خوبیه.
آخیش.
جای سفید کاذبه ای.
ولش کن.
بقیه چی میگن؟
خیلی جالبه این دو تا با هم میان.
بقیه میفهمن راز قضیه رو اینجا مینویسی.
عجیب کثیفه اون تو.
دلم داره باز تر میشه.
آخیش.
باز تمرکزم روی جای سفید کاذبه است.
ش. چی میگه؟
بازم این دو تا با هم اومدن :)
سینه ام درد میکنه.
هر دو طرف.
برگرد جای سیاه خالیه.
دلم رو حس میکنم.
داره باز میشه.
حس خوبیه.
بیشتر
اوه اوه یه گنده اش اومد :) خیلی حال داد.
بقیه چی فکر میکنن؟
دور شدم.
برگرد.
آها دلم داره میره که باز تر شه.
دور شدم.
حیف باید بهش زنگ بزنم.
دارم ثابت میکنم که اینکار کار میکنه.
لعنتی.
برگرد جای سیاه خالیه.
دلم باز تر شد.
پشت رون پای راستم باز شد.
آ. چی میگه؟
برگرد.
سیاه خالی.
بقیه چی میگن؟
برگرد.
جمله امریه، nobody داره حرف میزنه.
ا. حال میکنه اینا رو میخونه.
پای راستم باز تر شد.
قسمت سمت چپ سینه ام دردی شبیه سوزش داره.
دلم داره باز تر میشه.
چقدر طولانی شد.
درد سمت چپ سینه ام داره بیشتر میشه.
داره میره به طرف باز شدن.
میخوام که باز شه.
باز شو
انرژیم منفی شد.
attach شدم.
این باید ego باشه.
بقیه چی میگن؟
کاش یکی برای این کار بهم پول میداد.
دور شدم.
دلم باز تر شد.
باید بهش زنگ بزنم.
دلم رو حس میکنم.
داره باز میشه.
پشت بینی ام باز تر شد.
صورتم باز تر شد.
پشت قفسه سینه ام، سمت چپ داره باز میشه.
پاهام باز تر شدن.
دلم داره باز تر میشه.
این روش برای coaching خوبه. ***
این برای بعدآ" ه.
ر. چطوری ه ها رو مینویسه؟
دور شدم.
باید زنگ بزنی.
این منبعش مبارزه با کاریه که میکنم؟
دلم داره باز تر میشه.
خیلی جالبه.
پشت بازوی راستم باز تر شد.
بازوی چپم باز تر شد.
آ. چی فکر میکنه؟
فکر میکنه که بهش فکر میکنم.
ر. چی فکر میکنه؟
دور شدم.
برگرد.
دلم باز تر شده.
حس خوبی دارم.
دست چپم سرده.
دست راستم کمتر سرده.
ا. میگه به بدنش آگاهه.
انرژیم منفی شد.
برگرد.
بسه دیگه خسته شدم.
بقیه خسته میشن.
این منبعش ...
ذهنم پراکناده شد.
دارم برای N. توضیح میدم.
برگرد به سیاه خالی.
اینجا بهتره.
بقیه میگن دمش گرم هم داره اینکار رو میکنه هم به این سرعت تایپ میکنه.
دور شدم.
گفت دور شدی ولی نوشتی دور شدم.
میگه اشکال داره.
رفتم تو ذهنم.
برگرد.
دلم رو حس میکنم.
حس خوبیه.
بسه دیگه.
برو زنگ بزن.
دیر شده.
اینجا جای خوبیه که تمومش کنی.
دور شدم.
این جای سفید کاذبه که نتیچه اش همه این دردهاییه که داشتن دونه دونه باز میشدن.
از حرکت وایستادم.
اینجا بهتره.
بقیه میگن ...
بقیه درباره این سه نقطه چی فکر میکنن؟
برگرد.
برگرد.
دور شدم.
برو زنگ برن.
بالاخره چی باید زنگ بزنی.
اینو باید یه جایی قطع کنی.

حیف، دوست دارم ساعت ها اینکار رو ادامه بدم.






عصر که با Zain حرف میزدم یه لحظه بهت وصل شدم. عین باتری تموم شده ای که بزنیش به شارژ برای چند لحظه شارژ شدم. اگه این نبود تا حالا دخلم اومده بود.

اشتباهی که زیاد میکنم اینه که وقتی بهش وصل میشم احساس میکنم "رسیدم" و خوشحال کار رو رها میکنم. این روش ثابت کرده کار نمیکنه. بازم میوفتم به دامش.







Monday, April 07, 2008

One of the best gifts one can give me is to provide the space for me to be completely honest, and then just listen.

I got this today from my mother. Felt great.
Thank you.





چه کار بزرگی کرده Eckhart Tolle تو تماشای خودش و بعد آوردن چیزی که دیده برای بقیه.





Sunday, April 06, 2008





Friday, April 04, 2008



یه سیستم bug management هست که tester ها bug هایی رو که تو برنامه هایی که ما مینویسیم پیدا میکنن توش وارد میکنن و assign میکنن به ما که بررسی و رفعشون کنیم.

الان تست هایی که تیم تست برای پروژه نوشتن رو اجرا کردم. دیدم خود تست ها اشکال دارن. یه Bug تو سیستم bugها وارد کردم که test ها درست اجرا نمیشن و assignش کردم به tester تیم که رفعش کنه!

والا! با این رانندگیش ...





دارم میرم به A. زنگ بزنم و نرخ قرار داد رو ببرم بالا.
صداهه میگه "نمیتونی صداهه رو ببینی".



صداهه درست بر خلاف چیزهایی حرف میزنه که دوست دارم:
دیشب میخواستم به L. زنگ بزنم. اول میگفت الان خسته ای، وقت مناسبی نیست. بعدا" زنگ بزن که سرحال تری. زنگ زدم. رفت روی پیغام گیر. صداهه از اینکه خودش گوشیو برنداشت خوشحال شد! و این درست بر خلاف چیزیه که میخوام.

الان دنبال event های رقص بودم برای شب و weekend. یه وبسایت پیدا کردم که برای فردا شب سه جا رو نوشته که برنامه دارن. داشتم سومی رو نگاه میکردم، دیدم تو Olympiaست (که یکی از شهرهای حومه سیاتله). صداهه خوشحال شد که "این که خیلی دوره، لازم نیست نگاش کنی".

نفله کاملا" برخلاف چیزی که میخوام و ازش لذت میبرم حرف میزنه. حواسم نباشه اون جام زندگی میکنه و میبردم جایی که از جایی که میخوام خیلی دوره.



Just doing it feels good!
قرار شد با مدیرش صحبت کنه و خبرشو اول هفته بعد بهم بده.

اینکار حال میده. خستگی درگیری صبح از تنم در رفت.



میخوام برم با مدیر قسمت E3 صحبت کنم ببینم position باز دارن یا نه. صداهه میگه نرو، K. (مدیر تیمی که الان باهاشون کار میکنم) ناراحت میشه.

ببینم ایندفعه چی میشه...



یه بار دیگه سر چیزی که بهش معتقد بودم وایستادم، و نتیجه درست گرفتم. اینبار خیلی سخت بود. هر چی دور تر بشم برگشتنم سخت تره. یکی دو روز گذشته هم برای خودم سخت بود، هم برای بقیه اعضای تیم.

مدل دو امدادی کار نمیکنه.
مدل دو امدادی کار نمیکنه.
مدل دو امدادی کار نمیکنه.
مدل دو امدادی کار نمیکنه.
مدل دو امدادی کار نمیکنه.
مدل دو امدادی کار نمیکنه.
مدل دو امدادی کار نمیکنه.
مدل دو امدادی کار نمیکنه.
مدل دو امدادی کار نمیکنه.
مدل دو امدادی کار نمیکنه.
مدل دو امدادی کار نمیکنه.
مدل دو امدادی کار نمیکنه.





Thursday, April 03, 2008

خبر های سرکاری که تو سال های پیش روز اول آوریل (April Fools' Day) منتشر شدن. بعضیاشون خیلی خوبن!

بعضی از خبرهای شوخی امسال و نتایجشون:


اطلاعات درباره کفگیر به جای سهام بورس!
و تکنولوژی جدید BMW درباره سگ هایی که روی چرخ ماشین های BMW "پاشونو بلند میکنن"!





Wednesday, April 02, 2008

بچه ها دوست دارن مثل بزرگ تر ها بشن.
بزرگتر ها دوست دارن برگردن به شادابی و آزادی و معصومیت کودکی.





Tuesday, April 01, 2008

امروز یه جلسه training بودیم. خیلی جالب بود. معرفی یه روش جدید کار گروهی بود که برای اولین بار به طور آزمایشی تو Expedia تو چند تا تیم امتحان میشه. جالب بود که contractor ها هم تو جلسه دعوت بودند.

قضیه از این قراره که تو تیم ما که 10 نفریم، صرف نظر از role افراد و به صورت اتفاقی تیم به گروه های کوچک تر (در مورد تیم ما سه تا گروه سه نفری و یه گروه چهار نفری) تقسیم میشه. هر کدوم از این تیم های کوچیک به مدت دو هفته هر کاری رو که انجام میدن سه تایی با هم میکنن. حالا بسته به role افراد داخلی مینی-تیم این کار ها فرق میکنه. مثلا" اگه یه developer با یه technical writer و یه project manager با هم افتادن ممکنه صبح هر سه تاشون برن تو یه جلسه برنامه ریزی که program manager بهش دعوت بوده، و مجموعه سه تاییشون اون یک نفر رو represent میکنن. هر وقت role اون نفر خاص (که بهش primary گفته میشه) تو جلسه بخواد حرف بزنه مجموعه ی اون سه نفر با هم مشورت میکنن و بعد از اینکه به یه نظر مشترک رسیدند اون نظر رو اعلام میکنند. برای هر کدوم از مینی تیم ها یه آدرس ایمیل درست کردن که هر سه نفر اعضای این مینی تیم بهش دسترسی دارن. تمام communication این مینی تیم با بیرون تیم از طریق این آدرس ایمیل انجام میشه (نه ایمیل های تک تک اعضا). به این ترتیب گیرنده ایمیل با یه تیم طرفه نه تک تک افراد.

جالبه که اگه یکی از این افراد یه کار شخصی هم داره - مثلا" میخواد ظهر برای ناهار نیم ساعت بره بیرون و یه چیزی بخره - همه با هم میرن. تنها مورد استثناء گلاب به روتون دستشویی رفتنه.

امروز من و S. و J. سه تایی نشسته بودیم پشت مانیتور S. و design یکی از component های سرویسی رو که داریم مینویسیم review میکردیم. J. با اینکه تخصصی تو این زمینه نداره (مدیر پروژه است) ولی feedback های جالبی داشت.

این رومی ها دیوانه اند ...